در روزنامه «جام جم» مورخه چهارشنبه 8 خرداد 87 ص 7 مصاحبه اي را خواندم كه با يك ايران شناس آلماني انجام شده بود . باز هم يكسري ادعاهاي بي پايه و اساس ، بدون سند ، يك مصاحبه و بحث بي سر وته و عامه پسند .
ما مديون استاد « پورپيرار» هستيم كه ما را با چنين جانوران موذي ، دغل كار و فريب كارو جعالي با نام «ايران شناس» ، آشنا كردند و چهره واقعي آنها را به ما نماياندند . اگر با مباحث و نظريات استاد آشنا نبوديم چه فاصله اي داشت طرز نگاهمان به موضوع با اين نگاه انتقادي ؟ شايد ما هم ديگر يك خواننده عام و عادي بوديم .
اين چند سطر را نوشتم تا نه تنها به «اولريش مارزولف» كه روي سخنمان تنها با او نيست ، بلكه به تمام ايرانشناسان قلابي و هفت خط كه تا پيش از اين از دروغها و ياوه هايي كه به ما تحويل مي دادند و به ريش ما مي خنديدند ، اعلام كنيم كه احمق خودشان هستند .
و خلاصه اين سطور را نوشتم تا «اولريش مارزولف» فكر نكند ما باز هم از همه جا بي خبريم و براي تعارفاتش ، از او تشكر مي كنيم و او هم در دل به اين سادگي ما بخندد . نه آقا جان ديگر نمي توانيد با اين كارها ما را دست بيندازيد و بدانيد كه حناي شما ديگر براي ما رنگي ندارد !
مي گويد : شايد در ايران چهره شناخته شده اي باشم ، اما در آلمان هيچ كس نيستم . اورليش مازروف ايران شناس 55 ساله آلماني در سالهاي جواني به ايران آمد و در دانشگاه فردوسي مشهد ادبيات فارسي خواند . شيفتگي و علاقه اش به فرهنگ و ادبيات عاميانه ايران ... باعث شد سالها در اين زمينه تحقيق و پژوهش كند و در نهايت وقتي به كشورش بازگشت ، رساله دكتري خود را با عنوان «طبقه بندي قصه هاي ايراني» نوشت . دايره المعارف هزار و يك شب و گرد آوري قصه هاي مشدي گلي خانم اثر الون ساتن از جمله آثار ديگر اوست . او 4 سال پيش همايش هزار و يك شب را در يونسكو برگزار كرد .
و اما قسمتهايي از مصاحبه او را در زير با هم مي خوانيم :
- شيفتگي من به فرهنگ و ملت ايران شايد سابقه 30 ساله داشته باشد . من به عنوان دانشجو به دانشگاه فردوسي مشهد رفتم و آنجا در محضر استاداني مثل «غلام حسين يوسفي» و «سيد جلال الدين آشتياني» درس خواندم .
- آن زمان كتابهايي در زمينه ادبيات رسمي و ادبيات مردمي خواندم و موقعي كه برگشتم رساله دكتري ام را در باره طبقه بندي قصه هاي ايراني نوشتم . شايد شانسي بود ، شايد هم اتفاقي بود كه من نمي فهمم !!
- من از زمان بچگي به زبانهاي خارجي علاقه داشتم . 20 سال پيش ... مادرم به من يك دفترچه از زمان بچگي ام داد كه خودم آنرا فراموش كرده بودم . در آن دفترچه از زبانهاي خارجي هر چه توانسته بودم پيدا كنم يادداشت كرده بودم ؛ مثلاً از خط ميخي يا زبانهاي آمريكاي شمالي چيزهايي نوشته بودم !
- خبر نگار جام جم : شما سالها روي قصه هاي «هزار و يك شب» كار كرديد و در نهايت اسم اثر خود را «شب هاي عربي» گذاشتيد . همه مي دانند كه هزار و يك شب ريشه ايراني دارد ، اگر چه هم اكنون نسخه فارسي و اصل آن موجود نيست .
- اين اصلا دست من نبود ، در سراسر دنيا هزار و يك شب به شب هاي عربي معروف است . البته من در پيش گفتار و در قسمت هاي مختلف كتاب خيلي واضح گفته ام كه ريشه هزار و يك شب از كجاست ؛ ولي راجع به اسم ، چاره اي نداريم مگر اينكه بگوييم هزار و يك شب .
- ... چون هم اسمهاي شهرزاد و شهريار ايراني هستند و هم از اسناد متن عربي اينطور معلوم است دليل ديگر خود عبدالله ابن مقفع است كه به صراحت گفته داستانهاي هزار و يك شب را از متن فارسي به عربي ترجمه كرده است . ولي قبول كنيد كه هيچ اثري از متن اصلي فارسي در دست نيست . آنچه هم اكنون موجود است به عنوان قديمي ترين نسخه ، متن عربي و الهام گرفته از محيط عربي است .
- من پيشنهادي دارم كه شما ايراني ها نبايد به اسم چيزها زياد اهميت بدهيد . «شب هاي عربي» خيلي مهم نيست . مضمون كار است كه خيلي اهميت دارد .
- خبر نگار جام جم : قبول ، تا اينجاي كار كه اصلا بحثي ندارد . دلخوري مردم ايران از عنوان «شب هاي عربي» به جاي هزار و يك شب است .
- پس شما از انگليسي زبان بايد ايراد بگيريد نه از من ... اين اسم در زبان انگليسي رواج دارد . بدون هيچ تعصب مي گويم كه آنها كه وارد هستند مي دانند كه هزار و يك شب از كشورهاي مختلف تاثير گرفته ، ولي ريشه اش ايراني است .
و اين هم قسمتهاي انتهايي مصاحبه كه به اصطلاح جو داشت خودماني مي شد وبيشتر به شوخي و مطايبه مي ماند و براي رفع كسالت بد نيست :
- به نظرم يكي از مشكلات راديو اين است كه بايد برسد به مردم . جوانان اروپا خيلي كم حوصله هستند . نمي دانم اينجا چطور است ؟
( خبر نگار جام جم : اينجا كم حوصله ترند )
- آنجا هم اصلا حوصله ندارند بنشينند راديو گوش كنند ، يا كتاب بخوانند ولي شايد ....
- خبر نگار جام جم : كدام يك از قصه هاي ايراني را بيشتر دوست داريد ؟
- شايد هزارها قصه ايراني خوانده ام ولي از همه قشنگتر ، شنگول و منگول بود كه شايد هم رايج ترين قصه ايراني است . خيلي زيباست چون نيمي شعر و نيمي نثر است . همه مردم ايران هم اين قصه را مي شناسند . يك پيغام ارزنده هم دارد !! بايد به [حرف] بزرگسالان گوش بدهي ، خوب است ديگر . . .
اين هم لينك كامل مصاحبه :
http://www.jamejamonline.com/newstext.aspx?newsnum=100939633664
نظر بدهید