تبليغاتX
آخرین اخبار دروغ در مورد تاریخ ایران

آخرین اخبار دروغ در مورد تاریخ ایران

آخرین حماقت های یهودیان تاریخ ساز برای ایران

تبریک عید سعید فطر-نازیسم و نژادپرستی-آزادی فتنه سازی و تبعیض و تفرقه و فساد و تبلیغ بیگانه و اجنبی


عیدی مومنین


همراه با لغت نازیسم ، آنچه به ذهن متبادر می شود ، هیتلر است و نژادپرستی و هولوکاست و یهودستیزی و کینه ی وی از آن ؛ کسانی که ظاهرا بدون هیچ دلیل خاصی ، تشنه ی خون یهودیان اند . به هر بهانه ای و گاه حتی بدون بهانه ، ابراز نفرت آشکار از یهود دارند و علنا خواستار براندازی نسل آنان اند . خانه های آنان را به آتش می کشند و فرزندان شان را تحقیر و ایذاء می کنند . اما این فقط یک ملعبه است ، آن وقت که هویت و بنیان یهود در خطر باشد ، همین افتخار کنندگان به کوره های توهمی یهود سوزی ، دستور می گیرند که به هر بهایی ، از یهودیت دفاع کنند ، بت اصلی خود یعنی هیتلر را به غلط کردن انداخته و سلطنت توراتی داوود و سلیمان را بنیان می نهند . اینان حتی چشم های خود را کور می کنند تا حقیقت مستند تختگاه هیچ کس را نبینند .

http://nazism.ir/showthread.php?tid=108

معلوم من نشد که چطور دولت ایران ، اجازه تبلیغ نژادپرستی و تبعیت از بیگانه را در سرزمین ولایت مطلقه ی فقیه داده است و سایتی با پسوند .ir امکان فعالیت رسمی و بدون فیلتریگ و عضوگیری دارد !! اما سوال این است که آیا بر اساس قانون حمار در علم هندسه ، مسیر آسفالته و مترو دار کنیسه های تهران به نژادپرست های تهران ، از مسیر اورشلیم – برلین – تهران 6 دهه ی پیش ، نزدیک تر نیست ؟!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 10:27 AM  توسط م.ستاره  | 

قرآن ، حدیث و روایات ، ساعت و ظهور امام زمان ، نوروز

قرآن ، حدیث و روایات ، ساعت و ظهور امام زمان ، نوروز

 

تکریم آنچه در قرآن نیست  !

از زمانی که آقای پورپیرار ، در باب عدم امکان نگارش هیچ متنی با الفبای عرب به مدت بیش از شش قرن از طلوع اسلام ، اسناد خود را ارائه داده اند ، به نظر می رسد که اوضاع فرهنگی ،  به طرز وحشتناکی به هم ریخته است و آنانی که مطالب ایشان را می خوانند ولی به روی مبارک خود هم نمی آورند ، کم نیستند اما تلاش های فراوانی برای حفظ وجهه به کار می بندند و دیگر از آن یونیفورمی سابق ، خبری نیست .

در آخرین روز سال گذشته ، نماز جمعه ی تهران نیز برگزار شد و آخرین خطیب سال  که روحانی بود و لزوما اهل تحقیق و تعمق در قرآن و تبعیت از آن ، اعلام کرده است که بر اساس همان روایات و احادیث ، و نه قرآن مبارک و عظیم ، ظهور امام زمان در نوروز خواهد بود و نوروز ، روز فرج است ؛ همان روزی که جز ما ، ظاهرا هیچ از دیگر مسلمین ، گاه حتی خبر هم ندارند ! نوروزی که هیچ یادی از آن ، در قرآنی که علمای عظام می خوانند ، نیست !

تا آنجا که حافظه ام یاری می دهد ، شنیده بودم که امام زمان در آخرین جمعه ی ماه رمضانی که شماره ی سال آن فرد باشد ، ظهور خواهد کرد که آن نیز بر اساس همان احادیث است و اکنون خوش خیالان ، می توانند دنبال تقارن ایام شمسی و قمری باشند که کی آخرین جمعه ، به نوروز بر خواهد خورد و مجرمان ، می توانند با خیال راحت ، تا زمانی که چنین نشده ، از ظهور و حساب و کتاب ، خود را مصون و باب توبه ی احتمالی را ، باز بپندارند !

اما قرآن ، نگاه دیگری دارد و این شوخی های روایی و حدیثی را بر نمی تابد و آن را امری قطعی و در عین حال ، مخفی شده به خواست خدا می داند :

إنَّ الساعةَ آتیةٌ أکادُ أُخفیها !

http://rssnews.ir/News-511521.html

http://www.iribnews.ir/Default.aspx?Page=MainContent&news_num=184931

http://offices.isna.ir/ISNA/NewsView.aspx?ID=News-1308578

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 12:0 PM  توسط م.ستاره  | 

از سوي سازمان ميراث فرهنگي كليه باستان شناسان ممنوع المصاحبه شدند !

از سوي سازمان ميراث فرهنگي كليه باستان شناسان ممنوع المصاحبه شدند !

 

 

 « خبرگزاري ميراث فرهنگي _ گروه ميراث فرهنگي _ حسن ظهوري _ طي يک ماه گذشته در اقدامي نه چندان تازه اما جدي از سوي پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، تمامي باستان‏شناسان فعال کشور، چه استاني، چه ستادي و چه دانشگاهي ممنوع المصاحبه شدند. باستان‏شناسان در زمره مهمترين کارشناسان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري هستند. آن‌ها نه تنها دانش فهم چگونگي کشف آثار مدفون در زير خاک را دانسته‏اند، بلکه جزء مهمترين نگهبانان آثار باستاني کشور نيز محسوب مي‏شوند ».

( نقل از خبر گزاري  CHN)

 

 

CHN خبرگزاري ميراث فرهنگي روز دو شنبه 19/12/87 طي اطلاعيه اي اين خبر را در سايت رسمي خود قرار داد . آنچه مسلم است اينگونه حركات بي ارتباط با يافته هاي اخير مورخان و باستان شناسان بومي و خودي نيست . مي دانيم كه قريب يك قرن است كه تمامي محوطه هاي باستاني حساس كشورمان در دست خاور شناسان و ايران شناسان غربي بوده است و اسناد فراواني دال بر چپاول ، خيانت در امانت ، ترويج دروغ و كتمان واقعيت از سوي اين قشر بيگانه بوده ايم كه از جمله آقاي پورپيرار با چاپ كتابهاي خود با عنوان « تاملي در بنيان تاريخ ايران » در 15 جلد و در سال 1376 براي اولين بار بطور وسيع به اين مقوله پرداخته اند ، كه متاسفانه تنها 5 جلد از اين مجموعه اجازه چاپ پيدا نمود و حتي مجوز اين 5 جلد هم اخيرا لغو شده است .

 

« ممنوع المصاحبه شدن باستان‏شناسان، که طي 10 سال گذشته بي‌سابقه بوده ، ذهن را به اين سو مي‏کشاند که سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري به نحوي قصد مسدود کردن اخبار مربوط به ميراث فرهنگي کشور را دارد » .

( نقل از خبر گزاري  CHN)

بله نزديك 10 سال است كه حقايق بسيار توسط مورخين مستقل الراي خودي كشف و بيان شده است ولي مردم اين حق را ندارند كه از اخبار بسيار حساس در زمينه تاريخ ملي خود با خبر شوند در حالي كه كتابهاي آقاي پورپيرار كه سر آمد اين بازگويي ها است 10 سال است كه به سختي وارد حوزه نشر و كتاب جامعه شده است و كم كم قشر متوسطي از متخصصين و نيز علاقه مندان حوزه تاريخ ملي را در بر گرفته است ظاهرا گروهي خاص در بدنه سازمان ميراث فرهنگي وجود دارند كه به علت منافع شخصي با ايجاد فشار بر رسانه هاي كشور سعي در مكتوم نگاه داشتن اين حقايق دارند و هنوز متعصبانه در برابر آن مقاومت مي كنند . شايان ذكر است كه اهميت نشر اين يافته هاي جديد از آن جهت حياتي است كه ، با روشن شدن اين حقايق مي توان اميد بزرگي به رفع اختلافات حاد و ظا هرا لاينحل دولتهاي منطقه خاور ميانه ، اين منطقه استراتژيك حساس جهان ، و حتي رفع اختلافات داخلي بين اقوام بست . گويا عده اي خوش ندارند اين اختلافات به صورت اصولي حل و فصل شده و منطقه روي آرامش به خود ببيند و در اينراه حتي به معكوس جلوه دادن اثر اين يافته هاي نو ، يعني مساعي در تجزيه كشور و اختلافات شديد تر منطقه اي ، مي پردازند !

 

 « از جمله وظايف مهم مطبوعات، ارائه اخبار صحيح از عملکرد شاخه‏هاي مختلف دولت به مردم است. بر اين اساس قانون اساسي کشور نيز مديران، روسا و شخصيت‏هاي مختلف فرهنگي و سياسي کشور را موظف به پاسخ‏گويي به خبرنگاران کرده است.   

سازمان ميراث فرهنگي هربار به نحوي کارشناسان خود را ممنوع المصاحبه کرده است. يکبار گفته شد که کارشناسان از برخي مسائل مربوط به ميراث فرهنگي اطلاع ندارند و به همين علت اطلاعات نادرستي مي‏دهند. دوباره گفته شد که بين کارشناس ميراث فرهنگي و کارشناس سازمان ميراث فرهنگي فرقي وجود ندارد و به همين علت اخبار به صورت ضد و نقيض منتشر مي‏شود. پس از آن گفتند که برخي اخبار جنبه سياسي دارد و نبايد رسانه‏اي شود و چون کارشناسان از اين موضوع بي‌اطلاع هستند باعث کند شدن روند مذکرات براي رفع مشکلات مي‌شوند.

ممنوع کردن مصاحبه با باستان شناسان به معناي آن است که سازمان ميراث فرهنگي قصد مخفي کردن اتفاقاتي دارد که بهتر است رسانه‌ها و مردم از آن بي خبر بمانند. »

( نقل از خبر گزاري  CHN)

مي بينيم كه اين گروه حتي از زير پا گذاشتن اصول متقن قانون اساسي نيز ابايي ندارند ، و گمانه هاي ويراستار اين خبر مبني بر اينكه سازمان ميراث قصد مخفي نمودن اتفاقاتي از چشم مردم و رسانه ها را دارد ، تا حد زيادي با شواهد موجود همخواني دارد .

 

 

"حميدرضا حسيني"، روزنامه نگار با سابقه حوزه ميراث فرهنگي: «من چنين عملکردي را ناشي از فقدان اعتماد به نفس در مديران سازمان ميراث فرهنگي مي دانم. اگر آن‌ها نسبت به عملکرد خود اطمينان داشتند، از اطلاع رساني و انتقاد رسانه ها و جامعه نگران نمي‌شدند.»

( نقل از خبر گزاري  CHN)

بر همه مردم شريف ايران ، بخصوص قشر دانشجو و علاقه مند به مسائل كشور و مسئولين رسانه ها است تا با بازخواست علت اين كارشكني هاي سازمان ميراث فرهنگي ، نقش و رسالت ديني و اخلاقي خود را ايفا كنند .

 

منبع خبر : http://www.chn.ir/news/?section=2&id=50175

وبلاگ آقاي ناصر پورپيرار :  www.naria5.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:4 AM  توسط توحید  | 

غزه ، اسراییل ، شجاعت بیان صورت مسئله ؛ ابتدای حل مشکل

غزه ، اسراییل ، شجاعت بیان صورت مسئله ؛ ابتدای حل مشکل

خروسی به غایت سفید داشتم که هر وقت کاری به کاراش نداشتم ، با مرغ های من خوش بود و وقتی سر به سرش می گذاشتم، خونین ام می کرد .

برخی گمان دارند نه از ملاء قوم ، بل  مالک و صاحب دنیای اسلام اند و شبانه می بینند که مسلمین ، ریسمانی به گردن خود بسته و سر دیگر آن را با فشار انگشت ، در سوراخ مشت آنان فرو می کنند و مالک الرقاب خود می خوانند. باری ، اینکه چرا اینان مالک و سرور غیر مسلمانان نیستند و برای ارشاد آنان قدمی بر نمی دارند امری است که کسی سئوال هم نمی کند. یکی از این ، خود را خادم هم می نامد ، اما خادم سنگ و چوب .

عادت کرده ایم و ملالی نمی بینیم که در این بازی فوت در ردای پاره پوره ، تماشاچی صرف باشیم و بخندیم وقتی دیگر از آن حرف های رگبارسان ، لال می شوند به سان خاک تفتیده ؛ آن زمان که تک تیراندازان قلب بچه های شیرخوار را هدف می گیرند و یا فیلمبرداری که press او خوانده می شد و دوربین در دست پشت هم گلوله تحویل می گیرد ؛ این ها که هدف گرفته می شوند ، تو گویی نفس آن ها نشانه می رود یا اینکه اینان ، در عداد آن فروکنندگان مسلمان در آن سوراخ نبوده اند ؟ من که نمی بینم الا همان خروس مرحوم را که هرگز با هیچ خروسی هم پیاله نشد .

اصولا اگر بنا بر سخن رانی پیرامون غزه بود ، چرا نه ایران یا اعراب ، بلکه ترکیه مسئول دفاع از غزه می شود ؟ تا پرز بگوید ما تلفن می زدیم به خانه هایی که می خواستیم بمباران کنیم و جگر گوشه های شان را نابود کنیم و اطلاع می دادیم !! آیا فلسطین دفتر سازمان ملل نبود و یا موبایل داشتند ؟! چگونه آنانی که آنجا بودند ، به این حرف که آشکارا آنان را دست انداخته بود ، نخندیدند ؟ یا باور کردند ؟! چرا باید یکی از آنانی که کراوات دارد و ادعای زعامت ندارد ، نماینده ی سرزمینی است که به زحمت حجاب را بر می تابد ، به سادگی از ارتش همان پرز ، نیرو تهیه می کند ، انواع دیسکوها و مشروب فروشی ها ، در کمال آزادی به کار اند ، کسی دیگری را امر به چادر و نهی از چکمه نمی کند ، دیگری را کافر نمی شمارد ، می گفت آنچه معلوم کرد : انما ذلکم الشیطان یخوف اولیاءه فلاتخافوهم و خافون ان کنتم مومنین ، از بهر چه کسانی است ، تا چون لیزلقونک بابصارهم ، نگذارند کلام خود را به پایان برساند و معنای آزادی بیان به سبک از فرق سر تا نوک انگشت برده را ببینیم و نتیجه ی آن ، همان بود که در پلاکاردی نوشته شده بود و از تلویزیون اسلام پخش کن ایران هم نمایش داده شد، که مدام تعارفات اردوغان در مورد تورات را نقل می کند که صلح طلب است و احترام به انسانیت و غیره ، البته به شکلی که  شجاعت ترسندگان از خدا ، برای ترسندگان از طاغوت و جبروت ، چندان نمود نیابد.  آن گاه که از داووس به ترکیه برگشت و در فرودگاه ، استقبال از وی شد ؛ به او گفته شد و عزیز داشته شد ، نه اینکه خودش قربان خودش برود : لیدر دنیا خوش آمدی .

اما آنانی که خواستند این موضوع را به تبلیغات انتخاباتی یا دلال بازی مربوط کنند ، حقیرانی هستند که حتی نمی فهمند در این صورت هم ، این تبلیغات پیش انتخاباتی ، مومنین خریدار فراوانی دارد که ظاهرا در کشور خودشان ندارد ؟! یا این ، نمایشی ساختگی با مشارکت اسراییلی بود که سانسور خبری کاملی اعمال می کرد ؟!

ایبتغون عندهم العزة ؟!! فان العزة لله جمیعا .

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:0 PM  توسط م.ستاره  | 

عاقبت توهین و فحاشی اساتید دانشگاه به آقای پورپیرار - عبرتی برای توهین کنندگان بی سواد !

عاقبت توهین و فحاشی اساتید دانشگاه به آقای پورپیرار -

درس عبرتی برای دیگر توهین کنندگان درمانده!

با خبر شدیم سرانجام در موضوع پرونده ی شماره ی 85 / 1059 / 207 که در آن ، آقایان رضا شعبانی ، پرویز رجبی ، محمود طاووسی و رضا مستوفی ، از مدعیان جلالت فرهنگی و دانش تاریخی و از اساتید دانشگاه و مراکز تحقیقاتی که به انتساب اتهاماتی از قبیل : ساواکی، وقیح و خبیث ، همراه الفاظ رکیک فحاشانه که حتی در متن شکایت نامه نیز قابل ذکر نبوده اند ، به آقای پورپیرار، که در جلسه ای در مرکز گفت و گوی تمدن ها بیان شده بود ، برابر رای صادره در دادنامه ی شماره 3760 – 30 / 6 / 1387 محکوم و مفتری شناخته شده و بدین ترتیب ، توهین های نامبردگان به آقای پورپیرار ، به خودشان برگشت می شود و رای دادگاه بدین معناست ، که تمام این اتهامات شایسته ی خود آنان بوده است! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 0:30 AM  توسط م.ستاره  | 

اخبار اتحاد اسلامی ، اتحادیه ی عرب ، غزه ، اسراییل ، کریسمس !

 

نتیجه ی گیلاس شراب عربستان سعودی ( گفتگوی خونین ادیان ! )

امشب از اخبار 9 شب شنیدم که میشل سلیمان رئیس جمهوری لبنان از اتحادیه ی عرب درخواست تشکیل جلسه فوری داده است . اگر خیلی خشمگین نبودم ، قطعا از فرط شرمندگی این خبر را نمی نوشتم، او که یک مسیحی مارونی است از سران کشورهای اسلامی درخواست اقدام برای مسلمانان غزه را کرده است .

با ما مسلمانان چه کرده اند که ویرانه و وارونه شده ایم ؟!

مردم فلسطین مقاومت را در خود نهادینه کرده اند و چنان که ده ها بار تجربه شده خونین ترین ترفندها نیز آن ها را از تصمیم تاریخی خود، که بر زمین مالاندن پوزه ی متجاوز و ذلیل کردن آن ها است، منصرف نخواهد کرد. اسراییل گرچه در حد اکثر توان خود در اعمال جنایت است، اما قادر به ترساندن کودکان فلسطین هم نیست چه رسد به مردانی که در شصت سال مقاومت قامت کشیده اند. آن ها فقط بر ضخامت پرونده ی ضد بشری خود می افزایند و امکان ترحم نسبت به قوم خود را کم تر و کم تر می کنند، هرچند مسلمانان هیچ بی گناهی را از خود نمی رنجانند. ولی آیا در شرایطی که شهرک نشینان اسراییلی به مردم بی دفاع غزه مسلحانه حمله می کنند، هیچ یهودی بی گناه باقی می ماند؟!!   

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم دی 1387ساعت 11:50 PM  توسط م.ستاره  | 

تحفه ی هند ؛ خطیب کعبه ، عباس

 

بار دیگر ، تحفه ای از هند !

آنگاه که بالون سوراخ می شود ، سواران مجبور هستند که حتی لباس های خود را درآورند چرا که باید « به هر قیمتی » در بالا ماند .

نمونه ی این را می توان در جعلیات جدید هم یافت . فکر می کنید که جاعل زادگان ، بیکار خواهند نشست ؟ جهود ، اگر پر رو و وقیح نباشد ، پسر مادر خود نیست !

خبری به چشم ام آمد که بد نیست در این عید بزرگ ، تقدیم شود تا فرط استیصال دروغ گویان عیان شود. به هر صورت ، اکنون باید دوستداران این حکایات خود را علنی کنند که چگونه بسته شدن این دروغ ها را به خود می پذیرند، که باز هم به روال معمول ، تحفه ای از هند است، چنانچه می دانیم نزدیک به تمامی فرهنگ معتبر موجود ایرانیان صادراتی از هند در چند صد سال اخیر است.

http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100956252993

خطيب كعبه

موسم حج هر سال از يك منظر يادآور آغاز حركت كاروان امام حسين (عليه السلام) به سوي كربلاست؛ كارواني كه در روز نهم ذي‌الحجه مناسك حج خود را نا تمام گذاشته و براي اداي تكليفي مهم‌تر و بالاتر به سوي قربانگاه عشق رهسپار شدند.
در اين ميان علاوه بر وقايعي كه شرح آنها بارها شنيده شده و در كتب تاريخي موجود است، حوادثي نيز رخ داده كه گاه از چشم تيزبين مورخان به دور مانده است. در ميان اين رويدادهاي پنهان نيز ممكن است برخي همواره مكتوم مانده و برخي نيز پس از سال‌هاي طولاني با اسناد و شواهد و قرائن هويدا و آشكار شود. از جمله اين رخدادها كه پس از گذشت قرن‌ها از حماسه عاشوراي حسيني آشكار شده خطبه‌اي است كه از سوي حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) در روز هشتم ذي‌‌الحجه سال60هجری پيش از حركت كاروان امام حسين (ع) به سوي كربلا، بر بالاي كعبه ايراد شده است. اين خطبه به تازگي توسط يكي از اهالي فن و استادان به نام مهندس علي اصغر يونسيان ترجمه شده و همراه شرح آن در قالب كتابي در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است.

در مقدمه‌اي كه توسط مولف بر اين كتاب نوشته شده، مي‌خوانيم:

«اخيرا خطبه‌اي از حضرت ابوالفضل العباس (ع) به دست ما رسيده است كه آن را بر بالاي بام كعبه، در روزي كه قافله امام حسين(ع) قصد ترك كعبه را داشت، يعني روز هشتم ذي الحجه الحرام سال 60 هجري قمري ايراد فرموده است. اين خطبه در كتاب «مناقب ساده الكرام» تاليف سيد عين‌العارفين هندي است و در كتابخانه علامه مير حامد حسين هندي (ره) موجود مي‌باشد ما دسترسي به اصل كتاب نداشتيم و فقط دست نوشته‌اي از آن خطبه در اختيار ما قرار داشت، لذا از حيث روات و ناقلين آن سخني به ميان نياورديم. اما از آنجا كه مضامين عالي آن درخصوص حمايت از وجود مقدس ابا عبدالله الحسين (ع) در مقابل كساني‌كه براي كشتن حضرت از سوي يزيد و ابن زياد در خانه كعبه گردهم آمده بودند  قابل توجه بود. عده‌اي از بزرگان اهل علم و معرفت و كمال كه در رشته متن‌شناسي ساليان سال تلاش نموده‌اند، ‌با شناختي كه از خاندان رسالت و نوع كلام و خطبه‌هاي آنان دارند و صحت كلام نور را تشخيص مي‌دهند به حقير اظهار داشته‌اند كه اين خطبه نيازي به ذكر سند ندارد و گوياي آن است كه از ناحيه حضرت ابوالفضل العباس (ع) صادر شده و تنها كسي كه شايستگي و شهامت اظهار چنين جملات پر صلابتي را در مقابل آن دشمنان داشته‌، آن بزرگوار است.»

در بخش‌هايي از خطبه قمر منير بني‌هاشم(ع) مي‌خوانيم:

حمد خداي را سزاست كه اين بيت را به قدوم پدر او (اشاره به امام حسين (ع) شرافت داد، خدايي كه ديروز گذشته (اينجا) براي او بيت بود، ولي امروز (به يمن قدوم پدرش) قبله گرديده است.

اي كافران فاجر و فاسق! آيا ادامه امر حج را براي امام پاكان و نيكان مانع مي‌شويد؟ چه كسي سزاوارتر از او به خانه كعبه است؟ چه كسي از او به كعبه نزديك‌تر است؟

كتاب خطيب كعبه كه به‌وسيله علي‌اصغر يونسيان تاليف شده با تقريظ آيت‌الله شيخ جواد كربلايي و مقدمه استاد محقق علي‌اكبر مهدي‌پور از سوي نشر آيينه زمان چاپ شده و با قيمت 3800 تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

حامد علي اكبرزاده

بار دیگر ، نوشته ای که خود به نوساز بودن آن معترف اند، حتی اصل جعلی و هندی آن را هم در دست ندارند، چیزی است شبیه آن چه شبانه از هر در و درزی، به پا گرد خانه ها می اندازند و زیر پا گم می شود و این یکی گویا قرن ها از چشمان تیزبین حتی جهودان پنهان بوده و نمی دانیم از چه مسیر ، سر از هندوستان درآورده و پر واضح است که بی نیاز از سند است و چند استاد اهل نام هندوستان اعتبار آن را تضمین کرده اند تا اهل عقل بدانند بر ما چه می رود و از چه راه و به وسیله ی چه کسان بدون حجب و حیا و به نام بزرگان و پایه های اعتقادی این مردم هرچه می خواهند به هم می بافند و مسلمین را به جای تبعیت از قرآن به شنیدن خطبه ای می خوانند که اصل و فرع آن ناپیداست و کاش لااقل در میان کلمات و جملات آن حرفی تازه ی مقام آفرینی موجود بود. اگر می خواهید مقصد اصلی این اطوارهای هندی را دریابید به همان جمله ی آغازین رجوع کنید که امام حسین و حضرت عباس را به ماموریتی برتر از حج آن هم پیش از عرفه می فرستد!!!

خداوند ، عید آغاز سال نوی قمری را به بعد از مراسم حج و عید بزرگ اضحی انداخته که مومنین ، شادی مضاعف کنند و ما با پیروی از انواع افسانه سازان هندی در محرم که نوروز هجری است به استقبال عزاداری دراز مدت می رویم با کیسه ای از این اخیرها و جدیدهای بی نیاز از سند!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 11:59 PM  توسط م.ستاره 

بزرگداشت جهانی !!! حافظ

كوچك‌ترين بزرگداشت حافظ امسال برگزار مي‌شود

 
گروه فرهنگ و هنر: مراسم روز بزرگداشت حافظ، امسال بدون مهمانان خارجي و هنرمندان مشهور كشور و با تكيه بر برنامه گروه‌هاي محلي برگزار مي‌شود.

سعيد زاهد، دبير ستاد برگزاري مراسم روز بزرگداشت حافظ و مدير بنياد فارس‌شناسي به فارس گفت: مراسم روز بزرگداشت حافظ در سال جاري از جمعه 19 مهر در حافظيه آغاز مي‌شود كه به احتمال زياد علي لاريجاني در مراسم افتتاحيه سخنراني مي‌كند.وي با بيان اين‌كه برنامه‌ها در روز 20 مهر از ساعت 8 با گلباران مقبره حافظ ادامه مي‌يابد، تصريح كرد: از ساعت 30/8 سخنراني‌هاي علمي از سوي 10 سخنران در تالار حافظ ارائه مي‌شود.
 
 
 
دیروز ۱۴ مهر ، روزنامه ی جام جم ، صفحه ۱۶

 http://jamejamonline.ir/papertext.aspx?newsnum=100950822946

نوبت مولانا و غیره ! هم به ترتیب خواهیم رسید !!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 12:12 PM  توسط م.ستاره 

عید فطر

 تبریک عید فطر 

خداوند قرآن را برای بندگان به عنوان هدایت فرستاد و اگر نیاز به هادی دیگری بود ، ذکر می شد چنانچه در قرآن ، اشاره به تورات و انجیل ، موجود است .

مومنین جهان ، ماه رمضان را به صوم گذراندند و بار دیگر فرصتی شد برای آنوسیان رخنه کرده چون کرم، که به انحاء مختلف ، عقده های ذاتی خود را نمایش دهند: روزی تاخیر در اعلام آغاز رمضان ، تا مومنین ، روزه ی یک روز را بخورند و یک روز در تاخیر در انجام رمضان، تا عید را ، که روزه در آن حرام است ، روزه بدارند و رسالت یهودانه ی ایجاد دو دستگی در سهمی از صفوف مسلمین به ظهور رسیده باشد . کما اینکه در اسلام ، همین عیدین هستند که روزه ی آنها حرام است و گروهی ، دارای هزاران نوع نماز که بر منابر ، غضبان بر آنها تاکید دارند ، این دو نماز را مستحب و موکول به ظهور می دانند !!

جهان اسلام ، بی اعتنا به فتاوای نمایندگان عدیده ی خود خوانده و برگشته از راه خداوند ، فردا را عید و آغاز ماه شوال  می گیرند و شادمانی و شکر می گذارند . در این میان ، شاید بد نباشد برای تاییدی بصری بر وجود آنوسیان و کنیسه های زیرزمینی آنان ، یکی از کنیسه های خفیه را ، به عنوان نمونه ، خدمت دوستان معرفی کنم، شاید آغازی باشد بر پایان حکومت نفاق و غافل نمایان و تنبه غفلت زدگان.

می بینید تابلوی سر درب ماشین رو، با نام " هیئت فاطمیون "و به نشانی: fatemiioun@yahoo.com را، که خدا می داند چه گونه شبهاتی را رفع می کنند و چسبیده به آن، به عنوان راهنما، بر سر در ورودی اصلی ، علامت جهل و عصیان علیه اسلام ، یعنی ستاره ی داوود  را قرار داده اند . به راستی که زبان از شرح این وقاحت ها عاجز است، از آن به خدا پناه می برد و آرزو می کند که تمام این ظاهر سازی به سهو باشد! 

( توضیح : تا آنجا که پرس و جو کرده ام ، از ساخت این خانه این خانه  کمتر از ۵ تا ۷ سال می گذرد ! )  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 10:58 PM  توسط م.ستاره 

يهود شناسي

يهود شناسي (رابطه يهود با اقتصاد جهان)

در نوشته زير به خلاصه و چكيده اي از نقش يهوديان در اقتصاد كشورهاي اروپايي در قرون 10 تا 14 ميلادي (قرون وسطا) اشاره مي شود كه اگر چه قسمت بسيار كوچكي از تاريخچه يهود و اقتصاد جهان است كه از زمان هخامنشيان تا قرون اخير سابقه و قدمت دارد ، با اين حال براي شناخت و آشنايي با الگوي اقتصاد يهودي مفيد است :

« 1- برخي از كسب و كارها در لهستان تقريبا يكسره در انحصار يهوديان بود . از جمله تجارت چوب و ... حمل و نقل نيز در انحصار يهوديان قرار داشت ، بقول پولياك (1) : «شبكه متراكم شهركها موجبات تسهيل كار توزيع فرآورده هاي صنعتي را در سرتا سر كشور به وسيله يك نوع ارابه هاي اسب دار خاص يهودي كه با مهارت زياد ساخته مي شدند فراهم مي كرد . اين رشته از حمل و نقل ، خاصه در شرق كشور ، تقريبا در انحصار يهوديان قرار داشت و رونق و رواج آن چندان بود كه لفظ عبري «بعل عقله» به معني ارابه بصورت balagula در زبان روسي وارد شده است .

2- اشخاص محترم ، كيميا گران درباري ، همه از جهودان بودند زيرا كه تنها آنان از اين راز آگاه بودند كه چگونه مي توان چرخهاي اقتصاد را به حركت در آورد . سيل روث  مي نويسد : «در قرون مظلمه ، بازرگاني اروپاي غربي بيشتر در دست جهودان بود . تجارت نيز از اين حكم مستثني نبود . در اسناد كارولنژي (2) جهود و بازرگان به صورت دو كلمه مترادف ، به جاي هم به كار مي رود .»

3- اما با رشد طبقه بازرگانان محلي  ، جهودان به تدريج نه تنها از مشاغل پر رونق تر بلكه حتي از انواع سنتي تجارت نيز محروم گشتند و در حقيقت تنها شغلي كه براي آنان باقي ماند همان وام دادن در مقابل اخذ بهره بود «ثروت آزاد كشور را جهودان مي مكيدند ... »

4- پيش گامان مساكن جديد ، احتمالا بازرگانان پولدار خزر (= يهوديان) بودند كه همواره از لهستان عبور مي كردند و از جاده هاي پر رفت و آمد بازرگاني تا مجارستان مي رفتند .

«5- رونق فئوداليسم در قرن چهاردهم بتدريج روستائيان لهستان را به بردگاني تبديل كرد كه از آبادي خود نمي توانستند خارج شوند و از حق حركت محروم بودند . در همان حال ، زير فشاري كه مشتركا از طرف مقامات كليسائي و اربابان فئودال (=جهودان) اعمال مي شد ، پارلمان لهستان به سال 1496 يهوديان را از تملك اراضي زراعتي ممنوع ساخت .»

6- يكي از اين گروههاي يهودي حتي از كانال مانش گذشت و در اوايل هجوم نورمانها در انگلستان استقرار يافت . ظاهرا اين گروه را ويليام فاتح به انگلستان دعوت كرده بود زيرا كه او به پول و فعاليتهاي تجاري آنان احتياج داشت . سرگذشت اين گروه را بارون بدين گونه خلاصه كرده است :

«7- آنها تدريجا بصورت يك صنف «ربا خواران سلطنتي» در آمدند كه كار اصلي شان فراهم آوردن اعتبارات لازم براي امور سياسي و اقتصادي بود . ربا خواران پس از گرد آوردن ثروتهاي گزاف از راه تحميل بهره هاي فاحش پول ، سر انجام مجبور شدند آنچه را خورده بودند بالا بياورند ... رفاه ديرپاي بسياري از خاندانهاي يهودي ، شكوه و جلوه خانه ها و جامه هاي آنان و نفوذي كه در مشاغل دولتي داشتند ، حتي صاحب نظران تجربه آموخته را از توجه به مخاطرات عميق بي اعتنائي به خشم و نفرت روز افزون بدهكاران در طبقات مختلف اجتماع و اتكاء انحصاري يهوديان به حمايت اربابان دولتي خود باز مي داشت ، سر و صداي عدم رضايت و بالا گرفتن كار بصورت شورش هاي خشونت آميز در 90-1189 ، فاجعه نهايي تبعيد يهوديان در 1290 ، را پيش گوئي مي كرد . پيشرفت و رونق برق آساي جهودان در انگلستان و شكست و انحطاط سريعتر آنها كه در مدت كوتاه 225 سال انجام پذيرفت (1290-1066) شرايط لازم را براي شكل دادن به سرنوشت يهوديان غربي در دوران مهم نيمه اول هزاره دوم ميلادي فراهم آورد . »

براي تطبيق يك نمونه موجود ، با الگوي فوق ، مي توان از اقتصاد كشور ايران پيش و پس از انقلاب اشاره كرد كه بر طبق الگوي بالا ، بند 3 ، يهوديان نيز كه تا سال 57 و پيش از انقلاب اقتصاد كشور را در دست داشتند ، با بروز انقلاب و شرايط نامساعد شيوه خود را تغيير داده و به بانكداري يا دخالت در نظام بانكي كشور و پرداخت وام با بهره هاي سنگين (مثلا سود و بهره بانكي در اروپا تقريبا 7 درصد و در ايران تا همين اواخر 20 درصد بود !) مي باشد و باز طبق الگوي بالا ، بند 7 ، يهوديان صاحب تجربه نسبت به عواقب اين جاه طلبي ، از مخاطرات آن نهراسيده و همچنان به ربا خواري خود ادامه مي دهند و راضي به كاستن سودها نيستند و از خشم عمومي كه در كشور در جريان است واهمه اي ندارند .

خلاصه به نظر من يهوديان كوچكتر از آن هستند كه پيشرفت علم  جهان را نيز در اختيار داشته باشند ، بلكه به نظر من ، آنها تنها بر مبناي اين شعار قومي خود و بنا به توصيه كهن : «به دنبال افق هاي نوين برويد ولي از هم جدا نشويد» مترصد ظهور امري مي مانند و مثلا به محض ابداع و ظهور صنعت سينما ، با سوء استفاده از آن فيلمهاي پرنو توليد مي كنند و يا با پيشرفت موسيقي ، از اين هنر كه مي تواند در اختيار اهداف انساني باشد جهت داغ كردن بازار بي بند و باري و ... استفاده مي كنند .

به راستي كه آيه 96 سوره بقره ، روشن ترين تصوير را از يهوديان به مسلمانان معرفي مي كند كه :

وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَيَاةٍ وَمِنَ الَّذِينَ أَشْرَكُواْ

مسلما آنها را حريص ترين مردم به زندگي دنيا در بين مشركين خواهي يافت

منبع : قبيله سيزدهم- آرتور كسلر

 


1- پولياك : ابراهام پولياك نويسنده يهودي در 1910 در كيف متولد شد و در 1923 به فلسطين رفته و كرسي تدريس تاريخ يهود را در دانشكده تل آبيب بر عهده گرفت .

2- كارولنژيان Carolingians   نام سلسله اي از فرمان روايان فرانكي است كه شارلماني در آغاز قرن نهم نامدار ترين آنان بود .

 

نظر بدهید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 7:33 PM  توسط توحید 

ایران – اسراییل

 

اتهام بی غیرتی به مردم ایران ؟!

 

«بنده نه فقط حرف خودم رو تکذیب نمی کنم ، بلکه حتی به آن افتخار هم می کنم و باز تکرار می کنم که ملت ایران ، با تمام مردم دنیا دوست هستند حتی مردم امریکا و اسراییل».

این جملات آقای اسفندیار رحیم مشایی است که امشب ، نیمه شعبان ، صدای امریکا، آن را که از تلویزیون ایران برنامه 30 : 20 برداشته بود ، پخش و انگار که عروسی مادر شان باشد ، از بیان و شنیدن مکرر آن ، مشعوف می شدند . بنا بر قول او با کسانی که مردم فلسطین را از خاک پدری بیرون کرده و در خانه اجدادی کشته اند، دوستیم؟! این سخنان یکی از محارم و همکاران همان رئیس جمهوری است که مدعی می شود کشور را کسی اداره می کند که می گویند امشب میلاد وی است . آیا او ، راضی است ؟

یعنی مردم ایران در عین حال که می دانند یهودیان قاتل و غاصب اند، آن ها را دوست دارند!!! آقای مشایی برای این اظهار نظر از سوی ملت ایران از چه کسی کسب نمایندگی کرده است؟ آیا اگر او دوست اسراییلیان است، سایر مردم نیز باید تابع او باشند؟ آیا او نمی داند که دوستی نه فقط موجب رد حق از سوی غاصب نخواهد شد بلکه غصب را مجاز و موجه خواهد کرد؟ اگر رحیم مشایی از وجود آوارگان فلسطینی بی خبر است، نمی داند در زندان های اسراییل چه می گذرد، از ماجرای قتل عام های مکرر سربازان اسراییلی در اردوگاه پناهندگان فلسطین بی اطلاع مانده، آیا این را هم نمی داند که اسراییل اگر بتواند لحظه ای در کشتار مردم و تخریب سرزمین و دست آوردهای ایرانیان به بهانه تولید بمب اتمی تردید نخواهد کرد؟ اگر او با این آگاهی ها بیگانه است، پس چرا معاون رییس جمهور امام زمانی ماست و اگر می داند پس مامور است تا میزان بریدگی مردم ایران و بازگشت از شعارهای شان را، بر اثر فشارهای مادی که همین دولت برقرار کرده، محک بزند. این بازیگران صحنه سیاست و فرهنگ، احتمالا پیش خود گمان دارند که آیات الهی صادر شده در قرآن متین، ۱۴۰ النساء و یا ۸۲ سوره المائده، درباره یهودیان شمول عام ندارد، فقط برای سران دولت اسراییل و مثلا آریل شارون نازل شده و خطابی به ملت یهود شمرده نمی شود!!! آیا او هرگز قرآن را خوانده است و یا در پستوی خانه اش کنیسه مخفی دایر دارد؟ شاید هم مشایی خیال می کند که در تمام خانه های بنا شده در فلسطین اشغالی فقط سران حکومتی زندگی می کنند و مثلا آن یهودی سیاه پوست از آفریقا اعزام شده اشغالگر نیست و یا اگر خطاب قرآن، در نهایت صراحت، یهود را اشد الناس در عداوت و دشمنی با مومنین نامیده، فقط به خاخام ها اشاره کرده است؟!! آیا از روز حساب دنیوی و اخروی نمی ترسند و سواری گرفتن از خر مراد را ابدی انگاشته اند؟!! آیا مردم مسلمان و تابع قرآن ما، این توهین اطرافیان رئیس جمهور امام زمانی را می پذیرند که جز خودشان ما را هم با دشمنان خداوند، دوست می پندارند؟ بار الها ! تا چه زمان باید آنوسیان ته ریش و یا تمام ریش را که با اعمال و سخنان شان، لکه ی ننگ سیمای منور اسلام اند، تحمل کنیم؟!! 

ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم ؟
مستهم الباساء و الضراء
و زلزلوا
حتی یقول الرسول و الذین امنوا معه :
متی نصر الله ؟
الا ! ان نصر الله قریب .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 2:30 AM  توسط م.ستاره 

مهجوریت قرآن در صدا و سیما

 

بار دیگر ، عدم پخش قرآن قبل از اذان

امروز صلات ظهر ، صدا و سیمای وطنی ، از پخش کلام الله قبل از اذان ، طفره رفت . حرف مفت چند زن بزک کرده و نقل داستان عشقبازی زلیخا ، البته در قرآن آمده است اما ظاهرا قرآن ، فاقد داستان عبرت آموز یا مفید دیگری است ؟!!!

یا انتقام راز آرماگدون که البته سرانجام نیز معلوم نیست که به کجا ختم شود؟!

به کجا می رود و میان چه کسانی پخش می کند این رسانه، بیت المال را؟!!

این حساسیت کهیر ساز هنوز در من است که به عرض و طول آن سازمان علاقه ندارم و جز به اتفاق برنامه ای را نمی بینم ! حساب علاقمندان ظاهرا با کرام الکاتبین و ارحم الراحمین و شاید هم ابلیس پر تلبیس و فرامین شورای جهانی یهود است!

دو روز پیش شبکه اخبار در یک فاصله ی خالی برنامه راز آرماگدون را پخش می کرد که گرد موضوع تخت جمشید بود. کسانی خدمت آن خرابه رسیدند و با باد و بروت مطالب آقای پورپیرار را با پز کشفیات شخصی خود تکرار کردند و چند ساعتی بعد همان شبکه قسمت هایی از یک فیلم تبلیغاتی تخت جمشید را با همان دروغ های پیشین روی آنتن برد!!! با خودم گفتم قضیه چیست، تمرین دموکراسی می کنند و یا در شبکه ۶ دسته بندی های تاریخی کم مانده است بر چانه های یکدیگر بکوبند؟!!

حق و ضلال در کجای این هفت طبقه بنای سازمان صدا و سیما قرار دارد؟ طبقه چندم در اشغال حق و کدام طبقه مال ضلال است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 11:35 PM  توسط م.ستاره 

گسترش تشیع در مراکش !

 

امروز از

امروز از

امروز از شبكه خبر ، با آب و تاب اعلام شد كه تشيع در مراكش رو به گسترشه !

مدتي با خودم فكر كردم و چيزهايي به ذهنم رسيد كه در مانده بودم كه با چه كسي اين مطالب رو در ميان بذارم . كه به ياد اين وبلاگ افتادم و تازه پي بردم كه بنيانگذاران اين وبلاگ چه كار با ارزشي رو انجام دادند و از صميم قلب تشكر خودم رو ابراز مي كنم . قبل از ورود به بحث خواستم پيشنهاد بدم فكري به حال وبلاگ بشه تا كمي اكتيو تر بشه ، مثلا براي جذابيت و گيرايي بيشتر اگه لازم بود از عكس هم استفاده بشه و اعضاي جديد پزيرفته بشن يا از وبلاگهاي ديگه براي خوندن مطالب اين وبلاگ دعوت بشه . اين نميشه كه فقط خودمون مطالب خودمون رو بخونيم ، ما اين وبلاگ رو بر پا كرديم كه در جامعه روشنگري كنيم . از مدير وبلاگ هم درخواست مي كنم اگه امكان داره يك آمارگر براي وبلاگ نصب كنه .

بر گرديم به بحث خودمون ، شبكه خبر ضمن اعلام خبر بالا ، (با لحن تمسخر اميزي)به نقل از نشريه الشرق الاوسط ( شرق ميانه =خاور ميانه ) اعلام كرد كه اين نشريه از اين امر ابراز نگراني كرده و گفته كه بايد دعا كرد اين بيماري سريعا ريشه كن بشه .

نقشه بالا اطلس پراكندگي مسلمين در جهانه ، همونطور كه ميبينيم رنگ  سبز روشن گوياي جمعيت سني و سبز پررنگ معرف جمعيت شيعه مذهبه . به راستي كه روشنفكران جهان اسلام  ، شيعه رو به سان يك جزيره در بين اقيانوس اسلام مي دونند ولي من با توجه به شكل نقشه شيعه رو مثل يك لكه در قلب جهان يكپارچه اسلام مي بينم .

بعد شبكه خبر احتمالا با كمي تحريف از قول نشريه مزبور اعلام كرد كه علت اين امر گسترش تعقل گرايي بين جوانان مراكشي و نيز تصميمات و مواضع عقلاني جمهوري اسلامي ايران و حزب الله لبنان بوده . (خوب وقتي كه نشريه شرق الاوسط از اين پديده به عنوان يك بيماري اسم مي بره چگونه متونه علت اونرو عقلگرايي بدونه؟) و در ادامه افزود البته امكان تخمين اين رشد وجود نداره چون افرادي كه به تشيع گرايش پيدا مي كنند مذهب خودشون رو پنهان نگه مي دارن ! و در ضمن اين پديده در تمامي شمال قاره افريقا در حال گسترشه .

تحليل من اينه كه مثل اينكه دوباره يهودي ها  بوسيله آنوسی هاي  خودشون دست به كار شدن براي تفرقه بيشتر مسلمانها و با مامور كردن اين آنوسيها در حال فرا فكني بين مسلمانان از گوشه ديگري از اين جغرافيايه اسلامه . الله اعلم .

نظر بدهید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 9:46 PM  توسط توحید 

خاطرات یدیدیا شوفط

خواندنی ها و شنیدنی هایی از زبان هاخام ویژه !

 

«منوچهر کوهن: جناب حاخام. شنیده ام که زمانی یکی از یهودیان به سمت قطب یکی از سلسله های دراویش انتخاب شده است. آیا این موضوع صحت دارد؟ شما اطلاعی در این مورد دارید؟

حاخام یدیدیا شوفط: یکی از یهودیان،قائم مقام یکی از قطب های دراویش شده بود. افراد این فرقه عموما مسلمان بودند، روزی به اتفاق میرزا داود جاوید به دیدارش رفتیم. خانه ی «قطب الاقطاب» یکی از سلسله های دراویش را به او داده بودند. من نمی دانم واقعا چه طور یک نفر یهودی در میان دراویش قطب، خود را به این مقام رسانده بود. خانه و زندگی و کتاب و کتاب خانه و همه چیز آن قطب را هم تحویل این مرد یهودی داده بودند و او را هم قطب می خواندند. او اسم مسلمانی روی خودش نگذاشته بود. خلاصه بگویم به اسم مسلمان یا یهودی نبود. در واقع قطب الاقطاب بود. او یک پسر داشت از یک زن ایسرائل کاشی که پسرش می گفت پدر او حاخام بود و خود آن پسر که صد در صد یهودی است دکتر شد و با این جانب به زبان محلی ایسرائل های کاشان صحبت می کرد. قطب صدا و آواز بسیار خوشی داشت. در محافل و مجامع و مهمانی های ایسرائل های کاشان مثنوی می خواند. پس از این که به تهران رفت می گفتند این شخص معجزه می کند. شایع بود که یک بچه یهودی مفقود شده بود و آقای قطب گفته بود که پیدایش می کند. یک عده از یهودی های تهران مریدش شده بودند و اعتقاد داشتند که او غیب گویی می کند.

روزی من با مرحوم میرزا داود جاوید رفتیم به دیدن او. خانه ی میرزا داود در تهران نزدیک خانه ی آقای قطب بود. روز جمعه بود. در زدیم. همان زن کاشی که خودم کتوبایش را نوشته بودم و مرحوم پدرم براخایش را گفته بودند آمد دم در و به زبان کاشی گفت: «قطب خوابیده، چه کارش دارید؟ شما آمده اید این جا چه کنید؟»

گفتیم: «آمده ایم شوهرت را ببینیم».

گفت: «شما خوب نیست او را ببینید عاوون (گناه) می کنید اگر او را ببینید».

گفتیم: «ما می خواهیم با او ملاقات کنیم».

گفت: «خواب است».

گفتیم: «حالا ساعت 9 صبح است، هنوز خواب است؟».

گفت: «دیشب مراسم دود و دم داشتند. تا نزدیک صبح مشغول بودند». شاید منظورش این بود که مراسم سماع داشتند. این ها آن قدر اناالحق می گویند و می چرخند، تا می افتند. بعد از رقص سماع خسته می شوند و به خواب عمیق می روند. زن گفت: «آیا می خواهید بیدارشان کنم؟» گفتیم: «بله» رفت و قطب را بیدار کرد. او دم و دستگاه مفصلی داشت. اطاق ملاقات جداگانه ای داشت و کتاب خانه مفصلی که از قطب های قبلی به او رسیده بود. کاری که بعد از بیداری کرد، این بود که بساط منقل و وافور را جلو کشید. دو سه تا اسکان چای نوشید. چایی که مثل مرکب سیاه بود. پس از چند دقیقه به تدریج دو سه نفر از مریدان ایشان به دیدار او آمدند. هر کدام هدایایی آورده بودند. قطب روی فرش روی زمین نشسته بود. بعضی از ملاقات کنندگان روی صندلی و بعضی دیگر بر زمین روی فرش نشسته بودند. جناب قطب، میرزا داود را شناخت. این آقای قطب وقتی کاشان بود دم درخانه ی ما مغازه ی نجاری داشت.

از او پرسیدم: «می دانی من کی هستم؟».

گفت: «ای داد! تو قلب ات را از قلب من دور کردی. از این جهت تو را دیگر ندارم».

گفتم: «مردم می گویند شما معجزه می کنی! چه طور مرا نمی شناسی؟ شما مدتی در کاشان همسایه ما بودی، پسرت را خودم ختنه کرده ام».

قطب مدام می گفت: «تو قلب ات را از قلب من دور کردی برای این است که تو را نمی شناسم».

گفتم: «من یدیدیا هستم».

گفت: «ای ی ی».

چه کتاب خانه ای داشت! چه کتاب هایی که از چند پشت به او رسیده بود! ایشان یک کلاه با چند ترک گشاد و بلند سرش گذاشته بود. صورت اش وقتی در کاشان بود سفید بود. اما حالا تغییر کرده بود. نشسته بودم که یک نفر  آمد پشت پرده و بلند گفت: «یا حق». این گروه تا جواب یا حق را نگیرند، حق ندارند وارد شوند. آقا یا حق گفت و بعد یک نفر افسر بلند مرتبه ارتش ایران آمد توی اطاق روی صندلی نشست. قبل از آن یک پاکت که گویا پول در آن بود به آقا داد که آقا آن را زیر تشک خود گذاشت. تا آن جا بودیم باز همین مراسم ادامه داشت. آقای بسیار منظم و مرتب که تصور می کنم عضو وزارت دارایی بود، آمد داخل اطاق شد و نشست. او هم که برای آقای قطب هدیه آورده بود که آن را آوردند و او در کمد گذاشت. همه گونه هدایا می آوردند. ما قدری با او صحبت کردیم. در میان مریدان این درویش که وجودش در میان یهودیان از عجایب بود یک نفر ایسرائل بود که مردی تاجر و درس خوانده بود. فرزند این مرد اکنون در آمریکاست. او فوق العاده به قطب اعتقاد پیدا کرده بود. او یک ایسرائل مومن و تاجر معتبری بود که وارد به حوزه عرفانیان شده بود. اما بعد به خاطر مواردی که پیش آمد اعتقاد خود را به قطب کاملا از دست داد و دیگر به ملاقات او نرفت. به تدریج هر که از یهودیان به قطب اعتقاد داشت از او روی برگرداند و اینک پسر تحصیل کرده ی آن مرد درویش که با این جانب آشنایی دارد و من او را خیلی عزیز می دارم برای پدر مرحوم خود قدیش می زند و هشکابا می خواند». (نقل از کتاب خاطرات یدیدیا شوفط)

به راستی نمی توان مطلبی بر این خاطره نویسی هاخام افزود . کنیسه ، یکی از نوکران را مامور می کند که برای گرمی بازار درویشی ، تلاش کند. لابد این قطب الاقطاب از آن همه فن حریف ها بوده است. خودش یهودی ، زن اش یهودی ، پسرش هم یهودی . آنگاه این جهود ، نظامیان و ماموران مالیه، یعنی دو رکن حیاتی بقای کشور را فریب می دهد و فریفته ی خود می کند که اگر کنیسه خواست هر اطلاع پنهانی را دو دستی تقدیم قطب الاقطاب کنند.

از همه مهم تر ، آن بساط دود و دم است که گرچه ابتدا مراسم سماع گفته می شود ولی به زودی یدیدیا تعارف را بر می دارد و از بساط منقل و وافور حرف می زند. وقتی قطب الاقطاب در حضور جمع مریدان تریاک می کشد، پس کدام مرید است که جیب یهودیان گرداننده ی بازار تریاک ایران را با تاسی به قطب لبریز نکند؟!

آن گاه وقتی این رئیس فرقه ای از دراویش ، راهی گور می شود، پسرش برای او  قدیش می زند و هشکابا می خواند و احتمالا سایر دراویش هم صلوات و بقره و آل عمران می خوانند ! این است ریشه ی آن گروه یا هو کش و کلاه ترک دار کنیسه ای بر سر که جز تشویق خلق به کثافت و خیانت و خوش باشی و دوری از عبادت خداوند و رقص و سماع ، کاری نداشته اند. از همه مفتضح تر ، پیوستن چند یهودی به این قطب است تا بازارش را گرم و در باب کرامات او تبلیغ کنند و هنگامی که ارتشی و بازاری و اداری و بچه گم کرده و بی فرزند مانده و گرفتاران دیگر ، به قدر کافی در اطراف قطب جمع شدند ، راه خود را به سمت ماموریتی دیگر می گردانند.

اگر یهودیان در نفوذ دادن حقه بازانی از میان خود را به ریاست درویشان هم از قلم نمی اندازند، آیا چگونه گمان کنیم که آن ها نسبت به دیگر فرقه های اسلامی بدون عکس العمل مانده اند؟ اگر اینک و در امنیت کاذبی که یدیدیا شوفط خود را در میان آن احساس می کند، برملا کردن چنین حقایقی را بدون مانع دیده است، آیا نباید امیدوار باشیم که یهودیان دیگری با احساس امنیت بیشتر کتاب های تازه تری از قماش فرزندان استر بنویسند و احتمالا خبر دارمان کنند که چه کسانی را در طبقه ی علمای ما جا زده اند.

اگر کسی فرض می کند که گفته های هاخام ، دروغ هایی برای تضعیف درویشیگری است، باز هم قضایا ذره ای تفاوت نمی کند، زیرا اگر یک خاخام عالی قدر برای بد نام کردن دراویش دروغ می گوید، پس یهودیان جز توطئه چینی و انتشار دروغ کار دیگری نمی دانند.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 2:30 AM  توسط م.ستاره 

یهود یعنی پوریم؟!!

                                                   یهود یعنی پوریم؟!!!

 

http://iranjewish.com/Essay/Essay_34_poorim.htm

 

شعبه ایران شورای جهانی یهود، سرانجام به دست و پا افتاد و در مقاله ای با عنوان «تاج و تخت حضرت سلیمان و معجزه پوریم»، نسل کشی پوریم را به عنوان یک معجزه در تاریخ قوم یهود و به صورتی پذیرفت که آن ماجرا را حتی ازخروج مصر و دریافت ده فرمان مهم تر دانست:

«در همین ایام، هامان، یکی از وزرای خائن پادشاه که از نسل عمالق، بود ارتقاء مقام پیدا کرد و قتل عام یهودیان آن سرزمین را طرح‌ریزی کرد. جامعه‌ی بنی‌اسرائیل که خشم خداوند را با تمام وجود احساس نموده بودند، با راهنمایی مردخای و استر ملکه، از اعمال بد خود توبه کردند، خداوند توبه‌ی واقعی این قوم را پذیرفت و آن‌ها را مورد بخشش قرار داد و حکم نابودی آن‌ها را به حکم نابودی دشمنان کافر تغییر داد. این واقعه چنان تأثیر عظیمی بر ایمان بنی‌اسرائیل به خداوند و کلام مقدس او نهاد که واقعه‌ی پوریم را از جنبه‌های خاصی از واقعه‌ی خروج از مصر و اعطای ده فرمان در پای کوه سینای، بالاتر شمرده‌اند».  

اگر نزول ده فرمان، که اساس تورات و دین یهود بر آن قرار دارد، در نشریه ای رسمی از سوی انجمن یهودیان ایران، فروتر از پوریم معرفی می شود، پس آشکار و مسلم است که یهودیت بر دین و فرهنگ الهی متکی نیست و بدان اهمیت نمی دهد، زیرا تجربه ی پوریم به آن ها نشان داده است که ریختن خون دشمنان از شنیدن توصیه های تورات موثرتر و بر آن مقدم است. آیا همین طرز تفکر و نگاه کنیسه به معضلات یهود، موجب آن یهود ستیزی نیست که دنیا را فرا گرفته است؟!!

 

http://iranjewish.com/Essay/Essay_34_yahoodi_seteizi.htm

 

آیا مومنین و آزاد اندیشان جهان حق ندارند از عمق اعتقاد و امکان شان علیه یهودیان بستیزند که مرگ و خون ریزی را بر اساس ایمان، ترجیح می دهند؟ آیا این اعترافی نیست که روش کشتار استر و مردخای بر پیامبری موسی و فرامین الهی برتری دارد و در این صورت آیا یهودیان تورات را به دور نیانداخته اند؟!! آیا اینان مستحق لعن و طرد نیستند؟ آیا این قوم نباید منفور الهی باشند؟ ضربت علیهم المسکنة !

بودن برای یهود مقدم بر چگونگی آن است و  شاید بهتر است گفته شود: یهود ، همان پوریم است .

به همین دلیل پوریم نه فقط خلاصه و عصاره یهود، بل پاشنه آشیل آن ها است که باید نشانه بگیریم. 

آن ها به سراشیب سقوط غلطیده اند و تا قعر این مغاک فاصله ی چندانی ندارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:0 AM  توسط م.ستاره 

مانتوی نستعلیقی

 

تزریق توهم ، به هر قیمتی !

 

از وقتی بت های فرهنگ ایران افتاده اند ، نان خوران شان هم وا افتاده اند ! حکایت غریبی است و گاه باور نکردنی برای حضرات که چگونه در عرض مدتی کوتاه ، نان خشک کپک زده شان که به زحمت از اورشلیم می رسید ، این گونه به آجر تبدیل شده ! نمی دانند چگونه حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا را زنده داری ! کنند ! آنها اکنون قلابی و بدون وجود فیزیکی در هر عصر و دورانی هستند و نه حتی موجوداتی منفور یا متعفن و پوسیده ! جامعه می پرسد اگر اینها نبوده اند ، پس چه کسانی چنین توهماتی را با چه اهدافی آفریده اند ؟!

اکنون آن شیران غران و آن یلان پیل تنان ، چنان موش شده اند که برای زنده داشتن یادی از آن توهمات ، دست به دامن دامن های کوتاه زنان شده اند ! در آینده نه چندان دور ، از لباس هم گذشته و به تن تن فروشان خیابانی متوسل خواهند شد تا با خالکوبی آن اشعار ، معلوم شود چه زباله دانی متعفنی است این ابیات شیرین ! بازگشتی به اصل خویش چنان خود مولوی می گوید ! می گویید نه ؟ این هم نمونه اش :

http://www.mardomak.org/news/hejab_tabestani/

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 11:40 PM  توسط م.ستاره 

اختلال موقت در سایت www.naria.ir

 

اختلال موقت در دسترسی به سایت

سلام . خسته نباشید. این سرور سایت ناریا، در حال انتقال سرور اش است. ان شاء الله مشکل سایت با این تغییرات حل می شود. به این دلیل است که سایت ناریا در دسترس نیست.

اگر صلاح بود این نوشته را در وبلاگ نصب کنید.

خداوند نگه دارتان.

 

.......................................


با سلام

به دلیل انتقال دیتاسنتر تا مدتی سایت www.naria.ir در دسترس نخواهد بود. دوستان برای ورود به وبلاگ، از سایت www.narina.ir استفاده کنند.

ممنونم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 3:43 PM  توسط مدیر وبلاگ 

چگونه يك آلماني شيفته ايران شد ؟

 

در روزنامه «جام جم» مورخه چهارشنبه 8 خرداد 87 ص 7 مصاحبه اي  را خواندم  كه با يك ايران شناس آلماني انجام شده بود . باز هم يكسري ادعاهاي بي پايه و اساس ، بدون سند ، يك مصاحبه و بحث بي سر وته و عامه پسند .

ما مديون استاد « پورپيرار» هستيم كه ما را با چنين جانوران موذي ، دغل كار و فريب كارو جعالي  با نام «ايران شناس» ، آشنا كردند و چهره واقعي آنها را به ما نماياندند . اگر با مباحث و نظريات استاد آشنا نبوديم چه فاصله اي داشت طرز نگاهمان به موضوع با اين نگاه انتقادي  ؟ شايد ما هم ديگر يك خواننده عام و عادي بوديم .

اين چند سطر را نوشتم تا نه تنها به «اولريش مارزولف» كه روي سخنمان تنها با او نيست ، بلكه به تمام ايرانشناسان قلابي و هفت خط كه تا پيش از اين از دروغها و ياوه هايي كه به ما تحويل مي دادند و  به ريش ما مي خنديدند ، اعلام كنيم كه احمق خودشان هستند .

و خلاصه اين سطور را نوشتم تا «اولريش مارزولف» فكر نكند ما باز هم از همه جا بي خبريم و براي تعارفاتش ، از او تشكر مي كنيم و او هم در دل به اين سادگي ما بخندد . نه آقا جان ديگر نمي توانيد با اين كارها ما را دست بيندازيد و بدانيد كه حناي شما ديگر براي ما رنگي ندارد !

 

مي گويد : شايد در ايران چهره شناخته شده اي باشم ، اما در آلمان هيچ كس نيستم . اورليش مازروف  ايران شناس 55 ساله آلماني در سالهاي جواني به ايران آمد و در دانشگاه فردوسي مشهد ادبيات فارسي خواند . شيفتگي و علاقه اش به فرهنگ و ادبيات عاميانه ايران ... باعث شد سالها در اين زمينه تحقيق و پژوهش كند و در نهايت وقتي به كشورش بازگشت ، رساله دكتري خود را با عنوان «طبقه بندي قصه هاي ايراني» نوشت .  دايره المعارف هزار و يك شب و گرد آوري قصه هاي مشدي گلي خانم اثر الون ساتن از جمله آثار ديگر اوست . او 4 سال پيش همايش هزار و يك شب  را در يونسكو برگزار كرد .

 

و اما قسمتهايي از مصاحبه او را در زير با هم مي خوانيم :

 

- شيفتگي من به فرهنگ و ملت ايران شايد سابقه 30 ساله داشته باشد . من به عنوان دانشجو به دانشگاه فردوسي مشهد رفتم و آنجا در محضر استاداني مثل  «غلام حسين يوسفي» و «سيد جلال الدين آشتياني» درس خواندم .

- آن زمان كتابهايي در زمينه ادبيات رسمي و ادبيات مردمي خواندم و موقعي كه برگشتم رساله دكتري ام را در باره طبقه بندي قصه هاي ايراني نوشتم .  شايد شانسي بود ، شايد هم اتفاقي بود كه من نمي فهمم !!

 

- من از زمان بچگي به زبانهاي خارجي علاقه داشتم . 20 سال پيش ... مادرم به من يك دفترچه از زمان بچگي ام داد كه خودم آنرا فراموش كرده بودم . در آن دفترچه از زبانهاي خارجي هر چه توانسته بودم پيدا كنم يادداشت كرده بودم ؛ مثلاً از خط ميخي يا زبانهاي آمريكاي شمالي چيزهايي نوشته بودم !

 

 - خبر نگار جام جم : شما سالها روي قصه هاي «هزار و يك شب» كار كرديد و در نهايت اسم اثر خود را «شب هاي عربي» گذاشتيد . همه مي دانند كه هزار و يك شب ريشه ايراني دارد ، اگر چه هم اكنون نسخه فارسي و اصل آن موجود نيست .

- اين اصلا دست من نبود ، در سراسر دنيا هزار و يك شب به شب هاي عربي معروف است . البته من در پيش گفتار و در قسمت هاي مختلف كتاب خيلي واضح گفته ام كه ريشه هزار و يك شب از كجاست ؛ ولي راجع به اسم ، چاره اي نداريم مگر اينكه بگوييم هزار و يك شب .

 

- ... چون هم اسمهاي شهرزاد و شهريار ايراني هستند و هم از اسناد متن عربي اينطور معلوم است دليل ديگر خود  عبدالله ابن مقفع است كه به صراحت گفته داستانهاي هزار و يك شب را از متن فارسي به عربي ترجمه كرده است . ولي قبول كنيد كه هيچ اثري از متن اصلي فارسي در دست نيست . آنچه هم اكنون موجود است به عنوان قديمي ترين نسخه ، متن عربي و الهام گرفته از محيط عربي است .

 

- من پيشنهادي دارم كه شما ايراني ها نبايد به اسم چيزها زياد اهميت بدهيد . «شب هاي عربي» خيلي مهم نيست . مضمون كار است كه خيلي اهميت دارد .

 

- خبر نگار جام جم : قبول ، تا اينجاي كار كه اصلا بحثي ندارد . دلخوري مردم ايران از عنوان «شب هاي عربي» به جاي هزار و يك شب است .

- پس شما از انگليسي زبان بايد ايراد بگيريد  نه از من ... اين اسم در زبان انگليسي رواج دارد . بدون هيچ تعصب مي گويم كه آنها كه وارد هستند مي دانند كه هزار و يك شب از كشورهاي مختلف تاثير گرفته ، ولي ريشه اش ايراني است .

 

و اين هم قسمتهاي انتهايي مصاحبه كه  به اصطلاح جو داشت خودماني مي شد وبيشتر به شوخي و مطايبه مي ماند و براي رفع كسالت بد نيست :

 

- به نظرم يكي از مشكلات راديو اين است كه بايد برسد به مردم . جوانان اروپا خيلي كم حوصله هستند . نمي دانم اينجا چطور است ؟

 ( خبر نگار جام جم : اينجا كم حوصله ترند )

- آنجا هم اصلا حوصله ندارند بنشينند راديو گوش كنند ، يا كتاب بخوانند ولي شايد ....

 

- خبر نگار جام جم : كدام يك از قصه هاي ايراني را بيشتر دوست داريد ؟

- شايد هزارها قصه ايراني خوانده ام ولي از همه قشنگتر ، شنگول و منگول بود كه شايد هم رايج ترين قصه ايراني است . خيلي زيباست چون نيمي شعر و نيمي نثر است . همه مردم ايران هم اين قصه را مي شناسند .  يك پيغام ارزنده هم دارد !! بايد به [حرف] بزرگسالان گوش بدهي ،  خوب است ديگر . . .

 

اين هم لينك كامل مصاحبه :

http://www.jamejamonline.com/newstext.aspx?newsnum=100939633664

                                                                                              نظر بدهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 5:41 PM  توسط توحید 

آیت الله صانعی

 

بازگشت به قرآن

 

شیخی بزرگوار، به قصد ادای وظیفه و ارشاد و پرده کشی از توطئه یهود و هزاران منظور مثبت دیگر ، اعلام فرموده که باید به قرآن برگردیم و احکام را از آن استخراج کنیم ؛ اندیشه ای متعالی که اسلام قلابی و ساختگی و مدفون در زیر خروارها اسراییلیات کنونی را، بیرون می کشد و آن را قرآنی می کند.

در روزنامه اعتماد ملی هفتم اردیبهشت بود که آیت الله صانعی ، حکم سنگسار در زمان غیبت امام را مجاز ندانستند .

http://www.roozna.com/Negaresh_Site/Negaresh_Information/Archive.aspx?Serv=0&Inda=1501509632

اصولا اگرچه سنگسار به عنوان حکم توراتی ، در قرآن نیست و خود الله می داند چرا مجازات را به صد تازیانه ، تغییر داده که باید عده ای نیز شاهد آن باشند ، اما ظاهرا طوفانی از گرد و غبار بی خاصیت برخاسته که : چه نشسته اید که شیخ ، بر خلاف دیگر رسایل سخن گفته که در فقه شیعه حق پایه ی هر آیت الله عظمایی است. پرخاش کنندگان البته به کسی توضیح نمی دهند حکم سنگسار زانی را از کجا برداشته اند زیرا که سر از تورات در می آورد، اما مگر در حال حاضر کسی درباره مطلبی ملزم به پاسخ گویی است؟!! 

http://www.aftabnews.ir/vdcfejdw6edje.html

باور آن سخت است که کسی ، تا آن حد متنزل باشد که از میان این همه اسناد اسلامی ، نوشته ای را معیار بداند که قبل از همه ، این فکر را به ذهن متبادر می کند که گوینده کلام ، از عجز ، قلاب سیاست را به دهان گرفته است تا نیفتد ! وگر نه تا کتب اربعه شیعی و صحاح سته سنی و برتر از همه ، قرآن هست ، چرا باید در اسناد دور از اصول اولیه دینی تفحص کرد ؟!

باری سئوال جداگانه ی من این است که اگر حضرات از تعطیلی احکام در زمان غیبت می نالند ، پس از چه رو است که مجاز می دانند کسر و تخریب عمود دین ، یعنی نماز را ، در زمان غیبت همان امام ؟! هر رساله ای که باز کنید ، نوشته است که مسلمانان 2 عید دارند که از عظمت ، روزه آنان هم حرام است و آنگاه ، همان جا نوشته است که نماز این دو عید ، در زمان غیبت ، « مستحب » !!! است و نه واجب ! اما ظاهرا در این دین رحمت ، مجازات ، مستقل از عبادت است و اجرای آن در هر شرایطی لازم !

و هر کس علاقه داشت این هم یک مصاحبه توضیحی از آیت الله صانعی :

http://www.fararu.com/vdcjoiev.uqeymzsffu.html

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 10:19 PM  توسط م.ستاره 

جشن شصتمین سال تولد اسراییل در تهران

                             جشن شصتمین سال  تولد اسراییل در تهران

 

دیشب ، چند یهودی و مسیحی و آنوسی و معدودی مسلمان احساساتی مغفول ، دور میدان فلسطین و در مقابل سفارت سابق اسراییل در تهران ، مجتمع شدند و به ظاهر برای اعتراض به اشغال فلسطین و در عمل به عنوان شاد باش شصتمین سال تاسیس و تولد آن حکومت غاصب، همانند تمام جشن تولد های دیگر، 60  شمع بزرگ روشن کردند و به عنوان تحقیر ما در مقابل دوربین صدا و سیمایی که عرضه نمایش یک مستند ساده مثل تخت گاه هیچ کس را ندارد ، در کمال وقاحت گفتند که شمع را به عنوان شام غریبان روشن کرده اند!!!

آخر ای آنوسیان در همه جا لانه کرده! آیا ما شیعیان عاشورا شناس ، معنای شام غریبان را نمی فهمیم یا خبر نداریم که شمع روشن کردن در مراسم ، عادت جهودان است ؟! که با این وسیله ویرانی سرزمین مسلمین را جشن گرفته اند؟!! فقط گفتم تا بدانند که از همه چیز باخبریم. 

 

( پنجشنبه ۲۶ / ۲ / ۱۳۸۷ ، ۱۵ / ۵ / ۲۰۰۸ )

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 9:30 AM  توسط م.ستاره